طرز نشستن، لباس داريوش بزرگ ، صندلی و چوبدست او نشانه تمدن عظيم و پيشرفته ايرانيان در 25 قرن پيش است كه جهان را شگفت زده كرده است. بايد ديد كه چه عواملی ما را به قهقرا برده است و در صدد جبران برآمد
داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در نخستين روز از جشنهاي مهرگان (پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) در سال 522 پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
در دوران حكومت 36 ساله داريوش بزرگ، قلمرو ايران از دره سند (Indus) تا سواحل ليبي در افريقا، و از شمال درياي مرمره ( Thrace در اروپا ) تا كوههاي پامير در آسيا شامل همه خاورميانه امروز، آسياي ميانه، قسمتي از آسياي جنوبي، قفقاز ، مصر و قسمتي از سودان بود كه به استانهاي متعدد (ساتراپي) تقسيم شده و مستقيما زير نظر حكومت مركزي و بر پايه قوانين واحد اداره مي شدند و به آن قسمت كه سه طايفه ايراني در آن سكونت داشته، داراي نياكان و فرهنگ مشترك بوده و آيين هاي نوروز را گرامي داشته و يكسان برگزار كرده اند "ايران زمين" گفته اند(مادها از ري به سمت غرب و شمالغربي از جمله كردها و آذري ها، پارسها از منطقه ري به جنوب تاجزاير خليج فارس و از شرق تا آن سوي هندوكش و انتهاي بدخشان، و پارتها در شمال شرقي).
مصر ساتراپي ششم ايران بود. كوروش بنيادگذار كشور ايران بوده است، ولي ناسيوناليسم ايراني با داريوش بزرگ به دنيا آمده است. كوروش، جهاني فكر مي كرد و يك جامعه مشترك المنافع متساوي الحقوق به مركزيت " ايران زمين " به وجود آورده بود و مداخله در امور داخلي اعضاي اتحاديه را روا نمي داشت.
داريوش بزرگ در كتيبه هايي كه از او باقي مانده اند با ستايش اهورا مزدا (خدا) كه زمين و آسمان و بشر و شادي ها را آفريده است ، شاهي خود بر اين سرزمين پهناور را كه مردان خوب و اسبان خوب (مقصود ارتش خوب) دارد از عنايات او دانسته است و در يكي از كتيبه هايش از اهورا مزدا خواسته است كه " ايران زمين " را از آفت دروغ و بلاي خشكسالي در امان دارد.
از كارهاي مهم داريوش ايجاد آبراهي ميان درياي سرخ و رود نيل بود كه خليج فارس را به درياي مديترانه متصل سازد. كار مهم ديگر او دستور ساختن تخت جمشيد بود كه شاه نشين ايران زمين باشد ( پايتخت اداري ايران شهر شوش بود) . ايجاد يك سپاه هميشه آماده در مركز كه تا رسيدن ساير واحدهاي ارتش از شهرستانها و نقاط دور دست کشور ، بتواند در برابر هر گونه تهاجم ناگهاني ايستادگي كند اقدام مهم ديگر او بود. ضرب سكه زر و سيم، مخصوصا سكه هاي طلاي تقريبا خالص موسوم به دريك ـ داريك ـ در سال 515 پبش از ميلاد ابتكار مهم داريوش اول بود. تاسيس پستخانه، دادگاه، كودكستان و دبستان ( منحصر به پسران) و وضع قوانين و تعرفه مالياتي و ايجاد يك نيروي دريايي در خليج فارس چند نمونه ديگر از كارهاي داريوش بزرگ به شمار مي آيد. آمريكاييان 23 قرن بعد هنگام تاسيس پستخانه دولتي (فدرال) اين كشور همان شعار داريوش را بر سر در آن حك كردند كه باد و باران مانع كار چاپارها نخواهد شد. داريوش ميان شوش و ساحل مديترانه نوعي جاده آسفالته كشيده بود كه اخيرا قسمتي از آن به دست آمده است. اقدام نظامي بي سابقه داريوش انتقال 24 هزار سوار و پياده با كشتي از شرق مديترانه به ساحل آتن در يونان (800 كيلومتر مسافت) بود.
داريوش كه با آتوسا دختر كوروش بزرگ ازدواج كرده بود در سال 486 پيش از ميلاد درگذشت و پسرش خشايارشا نوه كوروش بر جاي او نشست که سياست پدر را عينا دنبال کرد. داريوش در نقش رستم مدفون شده است.

اين ايران را داريوش بزرگ به ميراث گذارد
برخي مورخان شاه شدن داريوش را 16 مهر (هشتم اكتبر)، آخرين روز آيين هاي مهرگان (روز اصلي مهرگان) نوشته اند. در آن زمان مراسم مهرگان شش روز ادامه داشت. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز مهمترين اعياد ملي ايرانيان بوده است.
از زمان داريوش بود كه مدارس، پس از آيين هاي مهرگان آغاز بكار كرده اند كه اين رسم از طريق يونان به سراسر جهان منتقل شده است. گرچه در بعضي كشور به ملاحظات اقليمي ،مدارس چند روز جلوتر آغاز بكار مي كنند. هدف اصلي از مدارس در ايران عهد هخامنشي عمدتا تدريس اخلاقيات، تندرستي، سواري و تيراندازي و سرانجام انتخاب مستعدترين كودكان براي خدمت در ارتش بود. به نوشته مورخان رومي (به نقل از يونانيان) ، آموزگاران ايراني در دبستانها به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه دوست و متحد باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته باشند.
|
| ||
سيزدهم اكتبر( 21 مهر ماه ) سال 539 پيش از ميلاد كوروش بنيادگذار كشور ايران و نخستين شاه سراسری آن، بابل را متصرف شد،دولت بابل از زمان نبوكدنزر دومNebuchadnezzar (بخت النصر) راه ستمگری نسبت به مردم خود و ملل ديگر را در پيش گرفته بود . 13 اكتبر را «پروفسور بليك» به استناد كتب دينی در دايره المعارف كليسای مسيح درج كرده است و آن را كاملا دقيق می داند و 29 اكتبر سالروز تكميل تصرف قلمرو امپراتوری بابل(بابيلونBabylon) به دست ارتش ايران است و در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) كه از آن به عنوان نخستين«منشور ملل» نام برده می شود و سفال نبشته آن معروف به استوانه کوروش (عكس بالا) موجود است صادر شد. بابل شهری در جنوب عراق امروز بود (80 کيلومتری جنوب بغداد امروز و در کنار فرات) و پايتخت دولتی بود كه قلمرو آن تا مديترانه از جمله فلسطين امروز ( جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارويی بسيار مستحكم داشت و طبق برخی نوشته ها تصرف آن توسط ارتش ايران، 16 روز طول كشيد. مضمون آن قسمت از منشور كوروش كه در آن اختصاصا مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است: بابليان نبايد نگران باشند، احدی به اسارت گرفته نمی شود، اموال كسی مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگی كامل به جرمی كه مرتكب شده و پس از تاييد شخص او (كوروش)، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيزچشم داشتی به مال ديگران نخواهند داشت و بدرفتاری نخواهند كرد و اگر تخلفی ديده شود شخصا رسيدگی خواهد كرد و .... برگرفته از سایت:http://persianspatriot.blogfa.com/ |
رئیس انجمن مبارزه با آسیبهای رفتاری از توزیع داروهای محرك با منشا
"آمفتامین" به صورت شكلاتهای مخصوص رژیمی و آدامس خبر داد.
به گزارش شبكه خبر به نقل از ایسنا، رئیس انجمن مبارزه با آسیبهای
رفتاری از توزیع داروهای محرك با منشا "آمفتامین" به صورت شكلاتهای
مخصوص رژیمی و آدامسهای مخصوص خبر داد و در این باره به مسئولان
هشدار داد كه سودجویان مواد مخدر بسیار پر سرعتتر از ما در ایران در حال سودجویی از راه آلوده كردن جوانان ما هستند.
دكتر بهرام یگانه با هشدار نسبت به روند پرسرعت شیوع مصرف اعتیاد
آورهای صنعتی و روانگردانها در كشور گفت: متاسفانه طبق ارزیابیها، از
دو هزار و 500 نوع اكستازی كه در دنیا به اشكال مختلف وجود دارد، یك هزار
و 800 نوع آن معادل 72 درصد از مجموع انواع شناسایی شده از این
روانگردانها در ایران وجود دارد و مصرف میشود كه این موضوع هم جای
تعجب دارد و هم تاسف. وی افزود: داروی اعتیادآور محرك "شیشه" نیز دارای
چهار نوع مختلف در دنیاست كه با كمال تاسف هر چهار نوع آن نیز در ایرن
وجود دارد.
رئیس انجمن مبارزه با آسیبهای رفتاری اظهار كرد: از چهار گروه آمفتامینها
نیز اعم از "آمفتامینهای اساسی"، "مت آمفتامینها" و دو نوع
"آمفتامینهای توهمزا" هر چهار گروه كاملا در ایران موجود است و مصرف
میشود.
وی یادآور شد: بخشی از آمفتامینها در بازار ایران به صورت "شكلات
رژیمی" (شكلات "یابا") و بخشی دیگر به صورت "آدامس" در ایران توزیع
شده است كه این موضوع شدت خطر موجود در مورد شیوع مصرف
اعتیادآورهای صنعتی در ایران را میرساند.
یگانه تصریح كرد: متاسفانه هنوز بسیاری از خانوادهها از توزیع آمفتامینها به
صورت "شكلات" و "آدامس" آگاهی ندارند و این در حالیست كه
"شكلاتهای آمفتامین" با تبلیغات كاذبی چون "بدون قند" و غیره، در بازار
مصرف ایران توزیع شدهاند و عمدتا در مهمانیهای شبانه جوانان همچون
"تنقلات" عرضه و مصرف میشوند.
این كارشناس آسیبهای اجتماعی و اعتیاد همچنین خاطرنشان كرد: بر این
اساس با كمال تاسف قاچاقچیان، سودجویان و گردانندگان شبكههای قاچاق
اعتیادآورهای صنعتی و روانگردانها بسیار پرسرعتتر و خلاقانهتر از ما در
ایران در حال حركت و باز كردن مسیر سودجویی خود در كشورمان هستند.
وی گفت: گواه این مطلب نیز این است كه هم اكنون قاچاقچیان دیگر اصراری
به این كه "اعتیادآور نبودن" مواد اعتیادآور صنعتی را به جوانان القا كنند ندارند
بلكه امروز آنها از راههای جدیدتر وارد میشوند و با توزیع این مواد اعتیادآور
به صورت تنقلات و غیره كه شكی نیز ایجاد نمیكند، راه سودجویی خود را
باز میكنند.
ماده ای دیگر که با نام "پان پراگ" (Pan Parag) مشهور است نیز در
بستهبندی زیبا و اغلب با عکسهای هنرپیشههای هندی و پاکستانی به
صورت آدامس، پاستیل و پودرهایی با طعم نعنا و خوشبو کننده دهان وارد
کشور میشود که اخیرا در برخی فروشگاههای تهران و شهرستانها به
فروش میرسد. دلیلی که مصرفکنندگان "پان پراگ"ها را به سمت آن
میکشد، احساس گرمی، سرخوشی موقت، سبکی سر، گیجی و شادی
کاذب است. در عین حال این ماده بسیار سرطان زا هم هست.
بر اساس همین تحقیقات، BT نام ماده مخدر دیگریست که در بستههایی
سبز رنگ و با طعم انواع میوهها به مردم خصوصا جوانان عرضه میشود.
این ماده محصول كشور هندوستان است و نحوه استعمال و اثرات آن نیز
همانند ماده مخدر ناس میباشد. این ماده مخدر بیشتر در اطراف مدارس و
دانشگاهها بفروش می رسد. اعتیاد، تحریك و سرخوشی، گیجی و احساس
خارج شدن بخار سرد از مغز، از دست دادن تعادل روحی و رفتاری از عوارض روانی این ماده مخدر جدید است.
شدن مواد افیونی سنتی، به تازگی تمامی تلاش توزیع کنندگان مواد مخدر
بر آلوده کردن جوانان به خصوص قشر دانش آموز و دانشجو متمرکز شده
است باید بیش از پیش مراقب بود و حتی الامکان از مصرف هر نوع شکلات یا
آدامس با اشکال مختلف و با مارک ناشناس که به نوعی مشکوک بنظر می
رسد شدیدا خودداری گردد ...

























داستان مرد خوشبخت
پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
(۱۸۷۲)
لئو تولستوی
یادش به خیر ، صدای ربنا و تیک و تاک ساعت و دلهره باز کردن روزه بچگی ها
آخ که چه حالی داشت ... یادمه اولین سالی که روزه به من واجب شد ماه رمضون وسط تابستون بود. چله تابستون و گرمایی وحشتناکی که واسه بچه شیطون و شکمویی مثل من هوس دزدکی خوردن رو به شدت تحریک میکرد ...
یادمه اولین روز روزه داری داداش عطا الله که همه محله سرده میشناختنش و چند سالیه خدا بیامرز بین ما نیست، ما رو دعوت کرده بود. مامانم خدا بیامرز از روز قبل بهم گفته بود که چه شکلی باید روزه بگیرم و نباید چیزی بخورم و بنوشم و دروغ نگم و حرف بدی نزنم و غیبت نکنم و و و و ... اما من که اولین بارم بود روزه راست راستکی میگرفتم حس میکردم روز همش داره کش میاد. مثل رویای بدی که هر کاری میکنی ازش بیدار نمیشی.
خاله نرگس زوجه حاجی، عصر که رفتیم خونشون داشت حلوا می پخت. بوی خوش حلوا همه ساختمون و حیاط مشرف بهش رو برداشته بود. یکی می گفت وای باران بپر و یه لقمه گنده از حلوا بذار دهنت حالشو ببر ...
یکی دیگه میگفت ... نه نه نه ! نکنه خریت کنی ها! ازصبح تا حالا صبر کردیا ... خرابش نکنی ها !
خلاصه وسط این دل دل کردنها، مامان و خاله مشغول صحبت شدن و من خیره به بساط رنگین سفره افطاری. سبزی خوردن تازه باغ، تنگه مرغ و ماست تازه دسترنج زن دایی حسین قلی خدا بیامرز، شیر داع که داشت می جوشید و خاله هر از چند گاهی سرشیرشو جدا میکرد واسه افطاری ...
بوی نون تازه به قول خاله نون تازه دوسته ... وسط پارچه توی سفره میگفت هیچی خوشمزه تر از نون دهاتی با پنیر محلی نیست ...
گمانم از بس به غذا ها ذل زده بودم که هم مامان و هم خاله فهمیده بودن چقدر گشنمه.
خاله گفت: مادر جان خوب روزه کله گنجیشکی بگیر. و به مامان گفت: زن داداش (هم دیگه رو زن داداش خطاب میکردن آخه خاله پدرم با پسر عمو پدرم ازدواج کرده بود) این بچه نازکه ... طاقت نداره.
مامان گفت: نه دخترم خانم شده ... راستش ته دلم غنج رفت و حال کردم. انگار یهو جون تازه ای گرفتم. مامان رگ خوابم دستش بود.
رو به من کرد و گفت: مادر تشنته؟ گفتم آره خیلی! گفت جای تو باشم این پارچ خاله رو بر میدارم میرم با فاطی دایی سر چشمه آب خنک میارم واسه افطاری. تا بیای هم ربنا شروع شده !
یه خورده تنبلیم اومد. با جسه ضعیفی که داشتم و تشنگی زیاد دیگه حالی واسم نمونده بود. اما پبش خودم یه دو دوتا چهار تا کردم و گفتم از نشستن و شکنجه شدن با این همه بوی خوشمزه که بهتره! پریدم سر پارچ و دمپایی هامو کردم پام و همین جور که از پله های آهنی خونه خاله میرفتم پایین داد زدم فاطییییییی!
فاطی هم از اون پایین دره جواب داد چیه ؟ گفتم میای بریم چشمه ؟ گفت من آب آوردم. دختر زرنگی بود. میدونم الانم هست. این بچه قد 6 تا پسر تو خونه و باغ کمک کار مادر پدرش بود. تنش سلامت ...
گفتم من تنهام بیا با هم بریم .. میای؟
گفت باشه بریم. خوشحال شدم. تنهایی حال نمیداد. تو راه کلی شرارت میکردیم. میذاشتیم دنبال هم. چرت و پرت میگفتیم و میخندیدیم و گاهی پاهامونو میزدیم بالا تا مچ و با دمپایی میزدیم به دل آب روان جوب مسیر راه و خنکای گس آب ... حس تازگی و شادمانی بچگیمون رو بالاتر میبرد. همه این بازیها رو دوست داشتم. به جووک که رسیدیم دمپای شلوارمو با دستم کشیدم بالا و زدم به آب. فاطی هم دنیالم ... رفتیم زیر پل، مسیر آسونی نبود اصلا ولی یه جور عجیبی حفظش بودیم. مثل بره آهویی که میدوه و اصلا زمین نمی خوره این مسیر عجق وجق رو میدویدیم پایین. فاطی شرط می بندم تو هنوز بتونی با همون سرعت بری پایین پل سر چشمه اما من ... نه!
ظرفم رو پر آب کردم فکر کن چه جوری... باید مثل موش خودتو میخزوندی زیر مسیر چشمه کنار دیوار لیز و خزه بسته ... چه جرعتی پسر! الان فکرشم منو میترسونه که بیافتم !
شاید به اندازه کافی پیر شده باشم نه ؟!
آب و برداشتیم و باز تکرار مسیر و شیطنت. مسیر 10 دقیقه ای گمانم نیم ساعت کشید. به قول بابام : شما دخترها حرفهاتون کی تموم میشه ؟ داشتیم تمرین زن بودن میکردیم با پرچونگی که خاص خانوماست ...
وقتی رسیدم هنوز تا افطار نیم ساعتی وقت بود. فهمیدم مامان سرم شیره مالیده. پرسیدم مامان تشنمه ! کی سحر میشه ؟ گفت : سحر نه مادر جان افطار ... کمی صبر کن. میخوای بخوابی اینجا روی پام من سر افطار بیدارت کنم ؟ و همین جور که حرف میزد دوتا زد رو زانوش.
خاله واسه تشویق من رفت و یه تیکه لواشک آلو و یه مشت آلبالو حشکه آورد ریخت تو بشقاب گفت اینم جایزت!
خزیدم تو بغل مامان و بشقاب لواشک و آلبالو رو نزدیک دستم کشیدم. شاید تجربه مشترکی باشه اما اون لواشک 4-5 روز میرفت تو یخچال و افطار ها در می اومد و من هر بار یادم میرفت بخورمش و خوابم میبرد و باز فردا روزه بودم و نمیشد بخورمش ... حسرت های بچگی دیگه ! نمیدونم کی خوابم برد ... یهو دیدم مامان بوسم میکنه و میگه ... مادر افطاره ها پاشو ببین بابات کارت داره.
ذوق زده پاشدم. دیدم بابا و حاجی هم اومدن. وااااای چه سفره ای! چه خوراکی هایییییی ...
بابا گفت دختر گلم اون درخت شاتوت تو تنگه مرغ یادته ؟ گفتم آره ، گفت اون از این به بعد مال توه. هر کس بخواد ازش شاتوت بخوره باید ازت اجازه بگیره. جایزه اولین روزت. واسه من هم دعا کن ...
همه ازم خواستن واسشون دعا کنم. چه حس لطیفی داشتم. چقدر خوشحال بودم که روزمو نگه داشته بودم. فکر میکردم دیگه بزرگ شدم ...
آ ه ه ه ه ه ه ه ... اون روزها قدر اون سفره و آدمای دورش ... مزه سحری و افطاری ... لذت صدای اذان و ربنا و دعای زیبای سحر و ... ندونستیم. نه هیچ کدومش اینهمه شیرین نبود که حالا هست.
توی این ینگه دنیا ته این همه تنهایی! جایی که دلت با تمام توانش داد میزنه کجایید کجایید کجایید ... تازه میفهمی چی داشتی!
البته راستش غربت خیلی هم بد نیست ... شاید صدای موذن نداره و افطارا شاید بیشتر از حد معمول هم روزه میمونی تا باورت شه افطار شده ... سحر ها کسی نیست واسط دعای سحر رو زمزمه کنه جز خودت ... دل آدم میره واسه یه تیکه نون سنگک و زولبیا بامیه وطنی ...
اما ... آدمایی هستن که واسه خود خود خدا روزه میگیرن. تجربه ی هم سفره شدن با دوست آلبانیاییم و دختر افغان هم کلاسیم و دوست سیاه پوست مسلمونم ... نشستن دور یه سفره و لهجه های نا شناسی که همه میگن بسم الله الرحمن رحیم! چیزی نیست که بشه نادیده گرفت.
گاهی تا بعد از یه ساعت از افطار رفته سر کلاسی و هنور تشنه و گرسنه ... بعد میریم با هم تو کافی تریای دانشکده و یه چای سبز سفارش میدیم و شیرینی عربی که شهد شیرینش تو اولین تکه سیرت میکنه و دل درد میگیری ... از فست فوود که بهتره ! راستش هیچکس حاضر نیست سوسیس و کالباس بخوره واسه افطاری ...
گاهی هم نودل های چشم باریکهای شرقی که بدل سوپ های ما هم نیست ... یه کمی حس آش رشته یهت میده ! میبینی؟ همشون بدلین ... همشون جانشینن! اما تنها چیزی که بدلی نیست اینه ... دلت که تو هر رنگ و ظاهری باشی واسه یه خدای واحد می تپه !
سیاه یا سفید یا زرد ... همه عاشقانه و بدون حضور هیچ جبری خالصانه روزه میگیرن و با دل شاد از اینکه اونی که اون بالاست داره با داشتن بنده هاش حال میکنه ... شب میشینن دور سفره افطار حالا هرچند که توش آش و حلوا و نون سنگک نیست!
راستش ... دلم واستون تنگ شده ... خیلی زیاد ... اونقدر که اگه داد بزنم تموم میشم !
نمیدونم چند تا از شما این مطلب و میخونید. اما به دعای خیرتون احتیاج دارم. هم من هم دوست سیاه پوستم که برادرش رو تخت بیمارستانه و با سرطان دست و پنجه نرم میکنه! راستی نسرین جان دعای فرج و آیت الکرسی که موقع بدرقه بهم دادی، دادم برد واسه برادرش ... تو هم دعاش کن.
ما اینجا دور نیستیم ... دور کسیه که یاد کسی نباشه و کسی یادش نیاشه ... میدونم عشق و مهری که تو دل منه برای رد شدن از کوه ها و دره ها و آبها از این ور دنیا تا ته ته ته دل شما کافیه! برای همه خوبیا یی که به من کردید ... واسه ی همه چیزایی که بینتون یاد گرفتم ... به خاطر همه دلواپسی های سبزی که تو دل بچگی هام کاشتید که انسان بودنم رو فراموش نکنم ... سپاسگذارم.
به روز روز روزه داریها قسم ... زیبا ترین روزه روزی اتفاق میافته که سهم دلت رو به خدا از روزه داریهات بپردازی! و با بنده هاش مهربون باشی.
همیشه مهربان باشید ![]()
نگارش : باران پورفرد - سندیگو، کالیفرنیا
اطّلاعاتی که ذیلاً ذکر میشود بسیار جالب و سبب صرفهجویی، یا بهتر بگویم، استفادهء بیشتر و بهتر از بنزینی است که خریداری مینمایید. یکی از دوستان به زبان انگلیسی ارسال داشت؛ به نظر رسید اگر به فارسی برگردانده شود، برای تعداد بیشتری میتواند مفید فایده باشد. امید که چنین باشد.
چند راهنمایی برای بنزین زدن
من نمیدانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار میپردازیم. امّا رشتهء کاری من مدّت 31 سال در زمینهء نفت و بنزین است، بنابراین ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که میخریم حدّاکثر استفاده را بکنیم.
در اینجا در خطّ لولهء کایندر مورگان که من در سان خوزهء کالیفرنیا کار میکنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل میدهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 000ر800ر16 گالن است.
فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایینترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپبنزینها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظتر و متراکمتر است. وقتی هوا گرم میشود، بنزین منبسط میگردد. بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب میشود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا میکند.
هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت میکند. امّا جایگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپهایشان نیستند.
وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید میبینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل میشود به حدّاقلّ میرسانید. همهء شیلنگها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار میشود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی میشود به طوری که وقتی شما بنزین میزنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان میدهد بنزین نزدهاید.
یکی از مهمترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال میکند. بنزین به مراتب سریعتر از آنچه که تصوّر میکنید تبخیر میشود. مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل میکند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاههای بنزین، اینجا که من کار میکنم، هر تانکری که ما بارگیری میکنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد.
نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین نزنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه میشود سبب میگردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً تهنشین میشود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود.
امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما مفید بوده باشد
ضرر دانمارکی ها
مطمئنا شما در مورد روزنامه دانمارکی که به پیامبر اكرم (ص) توهین کرد
شنیده اید و اینکه آنها هنوز تا این زمان اظهار ندامت نکرده اند ...
بیایید کاری کنیم که آنها برای همیشه از این کارشان پشیمان شوند.
سفیر دانمارک ، نخست وزیر و کانال تلویزیون ملی دانمارک همگی در تلاش اند
تا مسلمانان بایکوت اجناس دانمارکی را متوقف کنند. این بایکوت تا ماه
گذشته باعث شده آنها 4 میلیارد یورو ضرر بکنند. اگر به بایکوت خرید اجناس
دانمارکی تا 7 ماه دیگر یا بیشتر ادامه بدهیم این ضرر مالی به 80 میلیارد
یورو خواهد رسید. مؤمنان اجازه ندهید این پیام در کامپیوتر شما باقی
بماند.
لطفاً این مطلب را برای مسلمانان دیگر فوروارد کنید. آیا نمی توانید 5
دقیقه وقت صرف کنید تا این مطلب را برای سایر دوستان مسلمان خود هر چه
سریعتر ارسال کنید؟ ... بخاطر داشته باشید که پیامبر در روز قیامت از ما
خواهند پرسید " وقتی به من توهین کردند شما چه کردید؟ چگونه از من دفاع
کردید؟ "
" لطفاً این مطلب را برای سایرین نیز ارسال کنید. "
10 اعجـوبـه كوچك دنیا !
بچهها شخصیت جالب و عجیبی دارند، به نوعی كه گاهی اوقات حركات عجیب و غریب از خود نشان میدهند كه باورش برای خیلیها مشكل است، گاهی اوقات آنان با وجود سن كم، دست به كارهای خارق العاده ای میزنند كه باعث تعجب میشود و انسان را تا مرحله حیرت پیش میبرد درست مثل 10 بچه ای كه ما از آنان به عنوان اعجوبه یاد میكنیم، لطفا مطلب زیر را بخوانید.
"كیم اونگ یونگ"، باهوشترین فرد دنیا
این فوق نابغه كره ای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب میشود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كره ای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سخت ترین مسئلههای دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به "ناس" دعوت شدو در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.
![]()
"گریگوری اسمیت"، كاندیدای صلح نوبل
گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی میتوانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است.
او عاشق صلح میباشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بینالمللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش میدهد. او با بیلكلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.
اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربه ای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هم اكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.
![]()
"كلئوپاترا استراتان"، خواننده سه ساله
كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پر درآمد دنیا به حساب می آید. او در سال 2006 آلبوم "در 3 سالگی" را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبومهای موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو می گیرد.
آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی "مارك جمیسون" رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشیهای این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی "آلیتا آندره" است.
![]()
"آرون كریپكه" در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد
سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامهای به او رسید كه از وی دعوت میكرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او میگوید: "مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم" بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگترین فیلسوف زنده دنیا میباشد.
![]()
"مایكل كرنی" لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی
مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه "كی میخواهد میلیونر شود" شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آنها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.
![]()
"الینا اسمیت" مشاور رادیویی 7 ساله
ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنوندهای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: "عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی." توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفتهای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت میكرد. الینا مشاورههای مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: "به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن." و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: "این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد."
![]()
"فابیانو لوییجی كاروان" اعجوبه شطرنج
فابیانو یك نوجوان 16 ساله ایتالیایی است كه در 14 سالگی استاد بزرگ شطرنج شد. او بهترین شطرنج باز زیر هجده سال در سراسر دنیاست.
![]()
"ویلی موسكونی" آقای بیلیارد در 6 سالگی
موسكونی معروف به آقای بیلیارد در آمریكا از شش سالگی به طور حرفه ای بیلیارد بازی میكرد. او در حقیقت بازی بیلیارد را از تمرین كردن با سیب زمینی های كوچك آغاز كرده بود. مدتی بعد پدرش به نبوغ او پی برد و او را در مسابقات بزرگ شركت داد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|